تبليغاتX

Mohammad Javad Mirzabeigi


 ورق زدن قرآن آنلاین = online Quran
مي نويسم از شهيدان
سخني بادوستان
سلام

اينجا حرف از شهداست اينكه چه كسي بودند و چه از انها ماند .اينجا قصه جاودانگي را روايت

 مي كنم.

خيلي از مطالب شايد  طولاني باشه  ولي من تا اونجا كه تونستم مطالب مهم رو نوشتم ومتن

وصيتنامه و...روكوتاه تر كردم.دركل ببخشيد اگه متن هاطولاني هست ولي حتما بخونين كه

شايد سرمشقي بشه برامون و واقعا بعضي مطالب رو نمي شد حذف كرد  .

 

+ نوشته شـــده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعــت15:5 تــوسط فروغی |
خرمشهر را خدا ازاد کرد
   بچه ها اگر شهر سقوط کرد دوباره فتحش می کنیم مواظب

      باشیم ایمانمان سقوط نکند.

                                                 شهید محمد جهان ارا

 

این روزاهمه ازخاطرات خرمشهروجنگ ۸ساله وشهادت حرف

 میزنن اما من میوام درمورد کسایی صحبت کنم که حتی از

شهیدان هم گمنام ترن.شهیدان زنده ای که در وطنمون نفس

میکشن .

 نفس .. نفس .. با کپسول . قدم میزنند  با عصا وشاید بعضیها

شون حرفای دلشون رو با ایما اشاره بیان میکنن.

از اونایی بگم که بی هیچ حرکت روتخت دازکشیدن ونگاهشون

به اطرافشون دوخته. یه دنیاحرف یه دنیا دلگویه یک دنیا شاید

 گله درقلب مهربونشونه  که نمیتونن به زبونش بیارن نمیتونن

 بهمون بگن .

پدران تاریخمون که الان حسرت نوازش فرزندشون تودلشون تا

ابد مونده و دستای پرمحبتشون رو برای ما ها فداکردن تا بتونیم

حالاتو کشورمون تو خونمون کنار محبت خونوادمون راحت زندگی

کنیم ونوازش پدر برسرمون باشه.

دلمون نباید براشون بسوزه دلمون باید برای خودمون بسوزه اونا

بالاترازاین حرفان اونان که نسبت به ما احساس ترحم میکنن البته

 اگه لایق باشیم نه ما.

شهیدان زنده خطه ایران من یک جوان ایرانی به شماغبطه میخورم

 و                                 شرمنده ام.                                     

                                             همین

+ نوشته شـــده در چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعــت18:17 تــوسط فروغی |
دروغ وحقیقت
 روزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم
 
 به دریا برویم و شناکنیم؟حقیقت ساده لوح
 
 گول خورد و پذیرفت .آن دو با هم به کنار
 
ساحل رفتند و حقیقت لباسهایش را درآورد.
 
دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفت.
 
از آنروز همیشه حقیقت عریان و زشت است اما
 
دروغ در لباس حقیقت باظاهری آراسته نمایان
 
                میشود.....


+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعــت13:22 تــوسط فروغی |
قراربود عمری..

قرار بود كه عمری قرار هم باشیم

كه بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم


اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز

من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم


اگر تمام جهان دشمنی كند با ما

من و تو یار هم و جان‌نثار هم باشیم



كنون بیا كه بگرییم بر غریبی هم

غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم



در این دیار اگر خشكسالی آمده است

خوشا من و تو كه ابر بهار هم باشیم



نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌كند دیوار

مگر قرار نشد رازدار هم باشیم



نگفتی‌ام ز چه رو رو گرفته‌ای از من

مگر چه شد كه چنین شرمسار هم باشیم



به دست خسته‌ی تو دست بسته‌ام نرسید

نشد كه مثل همیشه كنار هم باشیم



شكسته است دلم مثل پهلویت آری


شكسته‌ایم كه آیینه‌دار هم باشیم



+ نوشته شـــده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعــت22:54 تــوسط فروغی |
بشنو که من برای چه میگریم؟؟؟؟

            سلام ایام شهادت بی بی دوعالم فاطمه زهرا رو بهتون تسلیت میگم.

 

ازکجابگم ازاشیونه ی کبوتران بقیع ،از مسمار،از محسن ،از پهلوی شکسته یا...

ماهرچی بگیم این زخم هارو فقط اونایی میفهمند که عاشقند اونایی که دردعاشقی رو

 چشیدن.هرچی بگیم هیچی درک نمی کنند الان هم اگه این دردهای زخمی کهنه منو

 بخونن همون حرفای خودشون رو میزنن.

 چیه کل سال رو ما داریم گریه میکنیم .شیعه یعنی اشک؟چه خبره بابا .

 اینا نمیدونن اخه درک نکردن که ما با این اشک ها زنده ایم .اشک ما اشک وصاله

 نشان عشقه اشکی که تو روضه می ریزی  اوج شادیه نه شادی کاذبی که اونا شادی

 می دونن نه یه شادی یه  اتصالیه به محبوب که تا درک نکنن  نمیفهمن .

 یه باربیاین به اشیونه ای که تو کوچه های بنی هاشمه یه سری بزنین با دیده دل اون

رو ببینین غرق تو فضیلت صاحب خونش بشین وباهاش حرف بزنین اون موقع هست

 که می بینین اشکاتون روگونه هاتون بازی میکنه نمیدونین که کی اشکاتوت اومده این

 اشکا این مصیبت هابا مصیبت عزیزازدست داده های خودمون فرق میکنه اونقدرکه

 موقع مصیبت از دست دادن عزیزامون داغ و مصیبت اهل بیت اروممون میکنه.

این اشکا موقعی میادکه به معشوقت نزدیک میشی.این اشکا اشک عشقه.

بیا یه قطره اشک اهل بیت رو درک کن .اون وقت بگو حوصله عزاداری رو ندارم

 یابگو مانیومدیم دنیا که غم ببینیم اقا شاد باشین.

 خطاب من به شما شادی برای ما عاشقا همینه . این شم ایین که دنیای مارو پرازغم

می بینین.

ما وقتی ماه محرم وماه رمضون وایام شهادت اهل بیتمون میرسه تازه شوق وصلمون 

 سراغمون میاد. تازه میخوایم متصل شیم .

 الهی که تاعمرداریم حرمت عزاوجشنشون رو داشته باشیم .

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعــت15:31 تــوسط فروغی |
راستی فاطمیه نزدیک است

 

زير باران دوشنبه بعد از ظهر، اتفاقي مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان ديدم، زن همسايه بر زمين افتاد...

سيب ها روي خاک غلطيدند، چادرش در ميان گرد وغبار
قبلا اين صحنه را ... نميدانم، در من انگار ميشود تکرار...

آه سردي کشيد ، حس کردم ، کوچه آتش گرفت از اين آه
و سراسيمه، گريه در گريه، پسر کوچکش رسيد از راه...

گفت آرام باش! چيزي نيست، به گمانم فقط کمي کمرم...
دست من را بگير، گريه نکن، مرد گريه نميکند پسرم...

چادرش را تکاند با سختي، يا علي گفت و از زمين پا شد
پيش چشمان بي تفاوت ما، ناله هايش فقط تماشا شد...

صبح فردا به مادرم گفتم: گوش کن! اين صداي روضه ي کيست؟
طرف کوچه رفتم و ديدم، در و ديوار خانه اي مشکيست...

با خودم فکر ميکنم حالا ، کوچه ي ما چقدر تاريک است...
گريه... ، مادر... ، در... ، کوچه... راستي! فاطميه نزديک است...

+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعــت17:1 تــوسط فروغی |
خاطره اي از ميشداغ

سلام

 اول سلام به اونايي كه مسافر جنوب ايرانند.سلام مارا به شهدامون به اون خربارها

 خاك به پلاكهاي زيرخاك به اون حس وحال هاي قشنگ اونجابرسونين.

يكي دوهفته ميشه كه ازجنوب برميگردم .نزديك سال تحويل وفصل سفربه اونجا

 اماافسوس كه برگشتم .

خوشابحال همه اونايي كه راهي اون ديار شدند .يادش بخير.

يادش بخير ميشداغ ورزم شبانه .اون صداهاي مهيب و واقعا وحشتناك .

باورت نمي شد تو اون تيرو توپ وتفنگ كه ماها يه مشت جووناي مملكت كه از ترس

 دست از گوشامون بر نميداشتيم .اونقدر ترس ووحشت وجودمون رو فراگرفته بودكه

 زيرلب يا ابولفضل ويا حسين ميگفتيم با اينكه ميدونستيم ذره اي از اونا به ما اصابت

 نميكنه ميدونستيم همه رزمه مي دونستيم اما مي ترسيديم.

تا قبل ازاينكه تو اون رزم حضور داشته باشم حرف كسي روباور نميكردم .اينكه ترس

 داره و خيلي صداهاي مهيب و...

اصلا باورم نميشد ميگفتم براي بچه 13 ساله ترسناك نبود ميخواد براي من ترسناك

 باشه؟ولي رفتم وديدم وواقعا وحشتي بودغيرقابل توصيف.

بعد چنددقيقه اي همه اتيشا خاموش شد لابه لاي همون كوه ها نشستيم واون بغض

 فروخفته مون تركيد .ياد چندلحظه قبل كه ميكردي. فضاي جنگ با اون همه توپ واتيش

 ،شهيدشدن عزيزترين دوستات ،جوي خون به راه افتادن وگرماطاقت فرساي اونجا

توذهنت تداعي مي شد.وتاقبل اينكه بياي اين رزم شبانه رو ببيني ميگفتي همه

 اغراقه همه دروغه همه توهمه.

نه نه همه راسته اينكه ليترليتر جوي خون بپا ميشد اينكه واقعا شهدا عاشق بودن .

فقط اينو نميتونم باوركنم كه يه بچه 13 ساله تواون گرما تو اون اتيش وصداي مهيب

 تانك جونش رو كف دست گيره و بره زيرتانك .براي چي ؟براي من وتو براي ايران براي

 اسلام .اينجاست كه معني عشق رو ميفهي.

يا دحنا بندونش بخير ياد شهداي گمنام ودرد دلها بخير .

اره درسته حنابندون ما به يادهمه اون شهدا دستامون رو حنابستيم وباهاشون عهد

 كرديم .

تازه ميفهمي چرا اونجا اينقدر بادل ادم بازي ميكنه.چون اونجا هنوز عاشقهايي زير

 اون خاك ها هستند كه باهات بازي ميكنن .اون خاكها باهات حرف ميزنن چون خيلي

حرفاي عاشقونه بلدن عاشق اون خاكها ميشي چون بهت عاشقي رو يادميدن.

فقط ميتونم بگم يادش بخير همين.

التماس دعا

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعــت20:3 تــوسط فروغی |
خاطره ي شلمچه

شلمچه

اخرين منطقه اي بودكه تو اين سفر قراربود بريم وروز وداعمون هم همونجابود.

فكركن شلمچه خودش پرازغمه پرازداغه. بازبري اونجا موقع وداع .موقع وداع بااين

سفرموقع خداحافظي باشهداباشي شلمچه شلمچه.

اه آه يادش بخير .اونجاكه ميري توجاده اي كه وصل ميشه به حرم اقات حسين مي

 ايستي ويه سلام ميدي .مانع تو وديدن ضريح اقات يه سيم خارداره .ميخواي بميري

 وبرنگردي خونه. دوست داري توهمين فاصله تاكربلا، باشي وبرنگردي خونه .

بعداين همه چشم انتظاري اين همه زار زدن والتماس بري يه جاي نزديكي كربلا، حرم

 اقات رو نبيني وبرگردي.چه داغيه .

سه باره رفتم ازاون فاصله اقام رو صدا زدم اماهنوز جوابمو نداد هنوز توصف انتظارم.

تاكي برام زنگ بزنن وبگن حلالمون كنين داريم ميريم كربلا تاكي مسافراي كربلاو

ببينيم ونيام.

شلمچه داغ دلمون رو تازه ميكنه .بچه هاي عاشق بياين دعاكنين قسمتمون بشه

 هرچي زودتر اين فاصله بشكنه.

من ديگه دلش رو ندارم برم شلمچه ،برم چندفرسخي كربلا وسلام بدم به اقا. من

 ميخوام برم كربلا.

دعاكنين قسمت همه منتظرابشه قسمت من هم بشه.

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعــت19:52 تــوسط فروغی |
قران سوزي توسط امريكايي ها درافغانستان

      قران وجود هرايراني است هويت او شخصيت و جان اوست .

     مسلمان منهاي قران بي هويت وكافرومشرك است همانندشما .بله شما بي هويت هاي جهان

      كه درخيال شوم خود غرقيد .

      با قران سوزي برهويت هاي ما مسلماناني لكي نمي افتد.قران در قلوب مومنين جاي دارد

      وباوجودشان درهم آميخته است .

      عقل ومنطق ويا احساس و...را درهم اميختم هرمكتبي را درواژه نامه ذهنم جستجو كردم

      اما درهيچ مكتب درهيچ آيين وطبق هيچ احساس وعقل ومنطق و ...پاسخي درمورد هدف

      شما پليديان در قران سوزي نيافتم جز بي هويتي و مرض جز آن كه  قدرت ايستادگي  در

        مقابل مسلمين را ندارين .

                 

           

           قران سوزي فقط نشانه ضعف استكبار وامريكا در مقابل          

                هويت مسلمان  و قدرت مسلمانان جهان است.

+ نوشته شـــده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعــت12:4 تــوسط فروغی |
انتخابات
 

غرور وغیرت وجوانمردی فقط در خون ایرانی است که جریان دارد

وهر ایرانی غیرت وجوانمردی خود ار در۱۲ اسفند نشان خواهد داد.

+ نوشته شـــده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعــت23:3 تــوسط فروغی |
اواي شهدا

           

بياييم اواي خوش شهدا را برلبان بي روحمان زمزمه كنيم وبه يادشان جهان را

      مملوئ ازدلنوازي كنيم.هنوز زمزمه عارفان عاشقان شب زنده دار

           دارالمومنين از شبستانهاي مسجدجامع گوش جانمان را 

                    مي نوازدگويا هنوز ياران شهيد اين مسجد سر

                         از سجده اشك آميخته خود برنداشته اند

 

                                                            راستي ما چگونه ايم؟!

+ نوشته شـــده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعــت22:28 تــوسط فروغی |
باز دلم هواي شلمچه كرده است

چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد          

                                                     چه نكوتر آنكه مرغي زقفس پريده باشد

    پر و بال ما بريدند  و در قفس  گشو د ند                    

                                                   چه رها چه بسته مرغي كه پرش بريده باشد

 

اي شهيدان هنوزهم كه هنوز است آب خنكي كه مينوشم به يادلبهاي خشكيده تان

 درشلمچه اشك ميريزم.هنوزهم كه هنوز است هروقت غروب ميشود هرجاكه باشم

 مرغ خيالم پرميگيرد وبربام احساس مينشيندوبراي دلم نغمه سرايي مي كند.

بازدلم هواي شلمچه كرده است.بازازفرسنگها

 راه ......                                                                                                                                              

                                 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعــت22:11 تــوسط فروغی |
شب وداع با امام رضا

يادش بخيرشب اخر.

 شب وداع ،شب خداحافظي، شب دل كندن از حرم آقا .اون شبي كه رفتيم دارالهدايه

 و نماز امام زمان خونديم شبي كه گذشتن ازلحظه لحظه اش برات سخت بود تيك تاك

 ساعت وگذرثانيه ها ازارت مي داد.

شب وداع واياك نعبد و اياك نستعين دسته جمعي .شب وداع و روضه رقيه، شب وداع

و روضه عباس ،شب وداع و روضه سرورمون اقامون حسين شب وداع با آقات امام رضا

از محرم از جمعه هاو نماز امام زمانش از شباي احيا ماه رمضون از روضه هاي هيئت

وصل شديم به حرم امام رضا .

از اين مراسما از اين روضه ها ونماز امام زمان از غروب اخر اعتكاف امسال هديه خيلي

قشنگي گرفتم هديه اي كه شايد برام تكرار نشه .هديه اي كه واقعا لايقش نبودم.

تو حرم امام رضا نماز امام زمان چه هديه اي و چه صفايي وچه روزهايي  .... .

جاي همتون خالي بخصوص جاي بچه هاي محله امام زمان شهرمون. كاش مي شد

 هديه آقارو فراموش نكنينم كاش قدر اين عنايت وتوجه رو بدونيم.

                                             

 التماس دعا

 

+ نوشته شـــده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعــت14:10 تــوسط فروغی |
خاطره اي از زيارت امام رضا

                                                           

                                                          

وسلام به شما عاشقان خاندان او.

امروز دومين پستمه كه بعد از زيارت امامرضا مي نويسم .جاي همه شما خالي

بود.نميدونم از كجابگم براتون از كرامت بگم يا خاطره نقل كنم.

ياد اون روزي بخيرهمون غروب پنجشنبه همون روزيكه رفتيم بهشت ثامن سرمزار

 22 شهيد راهيان نور سال86  . همون شهدايي كه هم سن وسال من وتو نسل

سومي بودند . رفتيم بهشت ثامن كنار مادراي شهيدي كه همه روي يه قبر بودن

 فقط يه قبر.

اخه پسراشون سوخته بودند و جنازه ها قابل شناسايي نبود همه رو يه جا دفن

كردند.

هرمادري يه قاب عكسي برداشته و دور اين قبر نشسته بودند. مادرايي هم سن

وسال مادراي خودمون.

نزديك غروب بود و مي ترسيديم نماز جماعت حرم دير بشه وهرچي از روحانيمون

 خواستيم روضه بخونه ميگفت دير شده نماز نميرسيم. روحانيمون رفت و ما چند

لحظه اي كنار قبر بوديم يهو ديديم يكي اومده شروع كرده به روضه خوندن . چه

روضه اي..

اره  روحاني خودمون بود . شروع كرد و از روزي گفت كه اين شهدا رو نتو نستن

 شناسايي كنن از اون روزي كه اين جو و نا زنده زنده تو تانكر مي سوختد . اخه

روحانيمون سر صحنه شهادت بود وبراي مادرا روايت ميكرد .از غربت اونا از اينكه

 درراه حسين وشهداي دفاع مقدس ولحظاتي كه زيارت عاشورارو هم صدازمزمه

مي كردند جان خودشون رو داده بودند.

بگذريم گرچه گذشتن از اينا به اين اسونيا نيست اما چه كنم كه نمي تونم اون

 حس و حال اون ناله هاي مادرشهيد اون لحظه اي كه داد ميزد و به رو حانيمون

 مي گفت بسه دلم رفت بسه نگو تورو خدا نگو . اون لحظه اي كه هقهقه گريه

 بچه ها همه بهشت ثامن رو پركرده بودو....

چي بگم ولي فكرمي كنم اين مشهد ديگه برام تكرار نميشه .يه مسافرتي بود

 كه لحظه لحظه اش خاطره داره .

 

+ نوشته شـــده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعــت13:54 تــوسط فروغی |
ياد امام وشهدا ....

 

شلمچه بوي سيب وياس داره                   به غيراز خاك او احساس داره

نمبيني كه هم رنگ غروبه                         شلمچه داغ صدعباس داره

باز دلم هواي شلمچه كرده است .باز از فرسنگها راه بوي عطر خاكريزهايش

مستم ميكند .

بازهم باد وروديش درگوشم مي پيچد خودمي دانم كه يك غروب و مشتي

خاك نميتواند چنين هستي ام را به بازي بگيرد چراكه شلمچه مشتي خاك

وغروب كالايي است كه در هرجا يافت مي شود.

يادش بخير غروب شلمچه كنار شهدا روي خاكها.

يادش بخير ظهر اروند كنار رودخروشان .

يادش بخير فكه و خاكهاي رمل.                            

يادش بخير طلايه وهس راه شهادت.

يادش بخير معراج شهداواستخوناي شهيد.

بازهم موسم سفر اغاز شد .راهيان نوري ها بقچه هاتون رو ببنديد تا بريم

 يه جايي كنار شهدا يه جايي كه فقط خاكه وپلاك.

دوباره موسم بهترين لحظه هاي عمرت وبهترين سفرت فرا رسيد .

                         ياد امام و شهدا دل وميبره كرببلا

+ نوشته شـــده در چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعــت19:20 تــوسط فروغی |
شهادت نامه

 

  شهادت غریبان شیعه وجدشان حضرت محمد منصطفی بر همه دوستارانش تسلیت باد.

 

        حرمت به دست شیعه هایت خراب شد بدست شیعه ها می سازیمش یا حسن.

 

 

 

 

+ نوشته شـــده در جمعه سی ام دی 1390ساعــت13:0 تــوسط فروغی |
چه بگویم که ...

 

مصطفی احمد روشنی استاد دانشگاه صنعتی شیف بر اثر انفجار بمبی در داخل یک خودرو 

در تهران به شهادت رسید .

                             درست فصل شهادت دکتر علی محمدی.

                                     برای شادی روحشان صلوات.

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعــت11:44 تــوسط فروغی |
اینجا خوت در خودت گمی؟ کجا...؟

 

خدایا  خودم در خودم گمم .مرا دریاب .

خدایا   پیدایم کن .

نشانم ده که کیستم هستم یا نیستم.

نشانم ده که ببینم بینایم یا نابینا.

نشانم ده که بدانم که می دانم یا نمی دانم.

نشانم ده..................................

 

نمی دانم با خوندن این واژه های سوخته دلم به یاد کدوم درد دلتون میفتید ؟

 

                           من در شلمچه گم شدم شما چطور؟

 

                        شما کجا گم شدید کجا فهمیدید که گمید ؟

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعــت11:23 تــوسط فروغی |
9

بسمه تعالی

نهم دی 88، حادثه کوچکی نیست بلکه آن حرکت عظیم و ماندگار مردمی، شبیه حرکت بزرگ ملت در روزهای اول انقلاب است و باید تلاش شود در سالگرد این حماسه، حرف اصلی ملت ایران، یعنی حرکت در سایه دین و تحقق وعده های الهی تبیین شود.

مقام معظم رهبری(دام ظله العالی

+ نوشته شـــده در سه شنبه ششم دی 1390ساعــت22:39 تــوسط فروغی |
یلدایی درمحرم

 

           در نای خشک مرثیه خوان نانمانده است

                                  جانی برای زینب کبری نمانده است

        باید به جای حافظ و سعدی لهوف خواند

                                   دیگر برای ما شب یلدا نمانده است

+ نوشته شـــده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعــت19:12 تــوسط فروغی |
ماه خون

1111111.jpg

            

            از زمین تا  آسمان آه است می دانی چرا؟

                                          یک قیامت گریه درراه است می دانی چرا؟

            برسرهرنیزه یک خورشیدی است یک ماه تمام

                                          برسرهرنیزه یک ماه است میدانی چرا؟

            اشهد ان لا  شهادت ....  اشهد ان لا شهید ....

                                          محشر الله  الله  است  می دانی چرا؟

            یک  بغل  باران  الله الصمد  اورده  ام

                                           نوبهار قل هوالله  است می دانی چرا؟

            راه عقل ازان طرف راه جنون ازاین طرف

                                           راه اگرراه است،این راه است میدانی چرا؟

            از رگ گردن بیا بگذر که این نزدیک توست

                                           وقت  دیدار کوتاه است  می دانی چرا؟

              از کجا معلوم  شاید  ناگهانت  برگزید

                                             انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

          از محرم دم به دم هرچند ماتم میچکد

                                              باز اما بهترین ماه است میدانی چرا؟

                                                           علیرضا غزوه

 

                                                     

 

+ نوشته شـــده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعــت14:55 تــوسط فروغی |
سلااااااااااااااااااااااااااااااااام
 

سلام به تمامی دوستای مجازی سلامی بعداز یه مدت خیلی طولانی.ببخشید که خیلی دیر اومدم

ولی سعی می کنم از این به بعد بیشتر اپ کنم . ولی خوبیش اینه که اومدم . حتما نظراتتون رو

 می خونم وتایید میکنم .

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعــت22:51 تــوسط فروغی |
زندگينامه شهيد چمران
يه اسوه ونمونه واقعا نمونه حتما زندگينامه دكتر چمران رو مطالعه كنين .

يكي كه تموم درس و تحصيلات تو بهترين دانشگاه جهان رورها كرد وجانش روبراي اسلام

فداكرد و اين عرصه رو سپرد براي ما وما........ بهتره نگم ولي ما حتي نميايم  زندگينامه و

وصيت هاشو بخونيم چطوراين عرصه رو مانند اينا طي كنيم 

                                      

مصطفي چمران به روايت مهدي چمران

 
دکتر مصطفي چمران سال 1311 در تهران ،خيابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک

متولد شد.

سال 1336 در رشته الکترومکانيک از دانشکده فني دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد. سال

1337 با استفاده از بورس تحصيلي شاگردان ممتاز به امريکا رفت و پس از تحقيقات علمي

درجمع معروف ترين دانشمندان جهان در دانشگاه کاليفرنيا و برکلي با ممتازترين درجه علمي

موفق به اخذ دکتري الکترونيک و فيزيک هسته اي و پلاسما شد.

پس از قيام خونين 15 خرداد سال 42 رهسپار مصر شد و .............

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعــت23:26 تــوسط فروغی |
حرفهاي دل همه همسنگرهاي مجازي

سلامي به همه دوستان                                 

                                                             مطالعه اين پست يتدتون نره

اين وصيتها عالم قشنگي داره نوشته هايي از عمق وجود شهدا نوشته هايي كه شايد بعضي هاش

رو نتونستن به زبون بيارن ونوشتن وحالا ما درقبال اين درد دلهاشون چه ميكنيم .

جنگ نرم!!! اري جنگ نرم است وخيلي از جوانا وارد دنيا مجازي شدن تا ثابت كنن كه رهرو

شهيدانن ولي راستي راستي فقط ميخوايم به وب خودمون برسيم اينو يه سرگرمي براخودمون يا

يه دفتريادداشت فرض كرديم .نه اينجا ميدون جنگ نرمه وظيفه سربازها اينه گوشه گوشه وب ها

 كه سنگرمون رو مطالعه كنيم اشكالاتمون رو براهم بگيم وحقيقت رو خيلي زيبا ودرست به

نمايش بذاريم .

تو رو خدا اونايي كه نيتشون سربازي تو اين ميدون جنگه اين وصايا اين مطالب واين قصه هايي

كه تو وبهاي همسنگرها نوشته ميشه رو بخونين وحتما نظراتتون رو بگين .ما خودي ها باهم

داريم وب بازي مي كنيم ما بايد طرف مقابل اين سنگر ها رو به ميدون بياريم تا وب همه ماها رو

 مطالعه كنن وانتخاب كنن كه بايد تو كدوم جبهه باشن .

ما همه مسئوليم تو روخدا اين وصيتها رو بخونين وعمل كنين ودعا كنين من هم بتونم عمل كنم

يعني بخوام كه عمل كنم اخه خواستن توانستنه.

حتما بخوننينش                                               مطالعه اين پست يادتون نره

 

+ نوشته شـــده در دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعــت23:2 تــوسط فروغی |
وصيتنامه ای از سردار رشيد اسلام شهيد دكتر مصطفی چمران خطاب به امام موسی صدر

                         

وصيت می كنم به كسی كه او را بيش از حد دوست می دارم! به معبود من! به معشوق من! به

امام موسی صدر! كسی كه او را مظهر علی می دانم! او را وارث حسين می خوانم! آری به

امام موسی وصيت می كنم

برای مرگ آماده شده ام ودنيا و ما فيها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت

 می روم.

از اينكه به لبنان آمدم و پنج يا شش سال با مشكلاتی سخت دست به گريبان بوده ام، متأسف نيستم.

 من به سه خصلت ممتاز شده ام.....

 

 


 

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعــت20:5 تــوسط فروغی |
شهید برونسی

 

با خون گلویش روی خاک نوشت لبیک یا خمینی، جانم زهرا

اخلاص و لقمه های حلال تاثیر خود را روی پدرم گذاشته بود و ولایت پذیری پدرم از امام

خمینی(ره) به اندازه محبت او به حضرت فاطمه زهرا(س) بود، همرزمانش برای مادرم نقل

 کرده اند که ....

بدون انجام آزمایش هم می دانستیم پیکر پدرمان بازگشته است

روز اول که سردار باقرزاده رئیس کمیته مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح آمدند منزل ما، حامل

پیامی بودند گفتند پیکر شهید برونسی را پیدا کرده ایم اما یکی از برادرانم با این استدلال که شهید

 برونسی گفته بود من بر نمی گردم، پیکر پیدا شده را به عنوان پیکر پدر قبول نداشت،و.....

مهم ثابت قدم بودن در خط ولایت فقیه است

به لطف خدا و عنایت شهید بزرگوار، عشق به ولایت در تک تک اعضای خانواده شهید برونسی

 وجود دارد و

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعــت17:57 تــوسط فروغی |
دلنوشته يه دختر شهيدگمنام

                              

تيك تاك تيك تاك عقربه ساعت ها دارند تند حركت ميكنن داريم به لحظه تحويل سال نو نزديك مي

 شويم.

اي ادماي مهربون كاش شماهم اينجا بودين يه جاي باصفا كه هرچي خوبيه رو ميشه اينجا پيداكرد

،غرور ،ازادي ،شرف،ناموس...اومدين اينجا ياهنوز بي نصيب موندين؟

ساعتها از پي هم گذاشتند سال نوتحويل شد ويك سال ديگر بدون تو با چشم انتظاري تو شروع

من شلمچه ام كنار شهدا،كنار هزاران مفقودالاثر مثل پدرم...پدركجايي كه ببيني اومدم منزلت

براي تبريك سال نو، تو شلمچه ميشه مظلوميت شهدارو روحس كرد كه چطور به مادرشون

حضرت فاطمه(س) اقتداكردند.

ميشه تو سكوت دشت شلمچه صداي بي سيم چي رو شنيد گــوش كني.

پدرم مثل هر سال لحظه تحويل سال توكنارم نبودي ولي امسال من اومدم كنارتو،به جست جوي

 توبه هرسو ميرم به هرنقطه از اين زمين اسماني كه رنگ وبوي پدرم را ميدهد كه نميدانم

دركدامين قطعه بهشت زمين ارميده است؟

+ نوشته شـــده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعــت17:19 تــوسط فروغی |
ولایت فقیه از زبان شهیدان

شهید ابراهیم نجاتی:

 فیض شهادت نصیبم شد آنانکه پیرو خط سرخ رهبری و امام خمینی نیستند وبه ولایت او

 اعتقاد ندارند برمن نگریند و برجنازه من حاظر نشوند کورشود آن چشمی که نمی خواهد

 امام عزیز را ببیند وکرشود آن گوشی نمی خواهد حرف امام عزیزرا بشنود ولال شود آن

 زبانی که به امام عزیز حرفی بزند

 

شهید مظلوم دكتر بهشتی:

آنهایی كه ولایت فقیه را قبول ندارند در هر مقامی كه باشند سرنگون خواهند شد.

 

سردار شهید مهدی زین الدین

در زمان غیبت امام زمان (عج) چشم و گوشتان به ولی فقیه باشد تا ببینید از آن كانون فرماندهی

چه دستوری داده مي شود.

 

شهید محسن اسحاقی :

برادران! تا آخرین قطره خون، با دشمنان اسلام بجنگید. نگذارید كه برادرانتان در لبنان و فلسطین

 زیر شكنجه و سلاح‏های كشنده آمریكا، اسرائیل و دیگر ابر قدرت‏ها قرار بگیرند.

برادران! نگذارید دشمنان در بین شما تفرقه ایجاد كنند، همیشه متحد باشید.

 

شهید باكری :

عزیزانم‌! اگر شبانه‌روز شكرگزار خدا باشیم كه نعمت اسلام و امام را به بما عنایت فرموده‌، باز

 هم كم است‌.

آگاه باشیم كه صدق نیت و خلوص در عمل‌، تنها چاره‌ساز ماست‌. ...‌بدانید اسلام تنها راه نجات و

 سعادت ماست‌.

همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید‌. پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید‌.

 

   برگرفته از وب سایت:    www.dokhtareshahid.blogfa.com


 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعــت17:2 تــوسط فروغی |
زندگی نامه شهید برونسی

زندگي نامه :                                   

زندگينامه‌ كودكي‌ را كه‌ عصر روز بيست‌ و سوم‌ شهريور ماه‌ هزار و سيصد وبيست‌ و يك

‌ صداي‌ گريه‌اش‌ در گلبوي‌ پيچيد عبدالحسين‌ نام‌ نهادند. وقتي‌ در لباس‌ سربازي‌ به‌ روستا آمد

مردم‌ از خوشحالي‌ در پوست‌ خود نمي ‌گنجيدند . ورود  مأمورين‌ اصلاحات‌ ارضي‌ شاه‌  و

عدم‌ قبول‌ آب‌ و ملك‌ باعث‌مهاجرتش‌ به‌ شهرمشهد شد. مشاغل‌ متفاوت‌ راآزمود و چون‌ درهر

كدام‌شبهه‌اي‌ بود دست‌ به‌ بنايي‌ زد. با ارشادات‌ مقام‌ معظم‌ رهبري‌ با مسايل‌ سياسي‌ آشنا شد و

پادر ركاب‌مبارزه‌ با رژيم‌ پهلوي‌ گذاشت‌ ومأمورين‌ ساواك‌ درزيرشكنجه‌ دندانهايش‌راشكستند.

انقلاب‌ كه‌ پيروز شد جزواولين‌ افراد اعزامي‌ به‌ كردستان‌ بود.عرصه‌هاي‌ نبرد حق‌ عليه‌ باطل‌

بستر مناسبي‌ بود كه‌ استعداد بالقوه‌ او به‌فعل‌ در آيد و از فرماندهي‌ گروهان‌، به‌ فرماندهي‌ تيپ‌

هجدهم جوادالائمه‌برسد و دراين‌ سالها رشادت‌ و ايثارگري‌ او زبانزد خاص‌ و عام‌ بود تا آنجا

كه‌دشمن‌ چنان‌ هراسي‌ از برونسي‌ داشت‌ كه‌ براي‌ سرش‌ جايزه‌ تعيين‌ كرد. اين‌ سردارسرفراز

بعد از زيارت‌ خانه‌ خدا به‌ مرحله‌اي‌ از شهود رسيده‌بود كه‌ زمان‌ و مكان‌ شهادت‌ خودش‌ را

مي‌ديد و سرانجام‌ در عمليات‌ بدر،پس‌ از رشادت‌ بسيار در چهار راه‌ خندق‌ در 25/12/63 به

‌ شهادت‌ رسيد.

+ نوشته شـــده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعــت13:48 تــوسط فروغی |
وصیتنامه سردار شهید عبدالحسین برونسی

 

                                                      

                                

بسم رب الشهدا و الصدیقین

درود همه شهدا و درود همه خانواده شهدا و درو همه انسانهای محرور در سرتاسر عالم به

رهبر انقلاب فرزندانم خوب به قرآن گوش کنید و خودتان را به قرآن متصل کنید و این کتاب

آسمانی را سرمشق زندگیتان قرار بدهید. باید از قرآن استمداد کنید و باید از قرآن مدد بگیرید و

متوسل به امام زمان باشید ولی فرزندان من، باید به اینهایی که می‌گویم شما خوب عمل کنید این

تکلیفی است برعهده شما.

 درادامه....                       حتما بخونینش...

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعــت13:43 تــوسط فروغی |